آخرین بار کی خوابیدم؟
کی تموم میشن ؟
تموم روزای سال پیش، داره مثل یک فیلم، سکانس به سکانس از جلوی چشمم رد میشن. ده روزی هست که خواب درستی نداشتم.
به نظرم بذارید بعضی از آدما حتی چیز اضافه ای که شما دارید رو هم نداشته باشن. بذارید همینطور بمونن، بذارید با چیزی که لیاقتش رو دارن دست و پنجه نرم کنن ولی شما هیچ لطفی نکنید. مگر اینکه خواهشانه ازتون درخواست کنن، خودتون یه روز میدونید چرا
دوزاری ها
آدما احساس غرور و خوشبختی می کنن، تا وقتی که تحقیر و شکست رو واقعاً تجربه کنن، اونوقت دیگه دیدشون نسبت به کلماتی مثل غرور، عزت، سعادت و... به کل عوض میشه.
از خودم خیلی ناراحتم، خیلی زیاد.
جمع و جور شو
تصمیم گرفتم توی این روزای نحس حداقل فرصت سوزی نکنم.
۱. زبان کار کنم
۲. پیاده روی کنم
۳. کتاب بخونم
۴. منتظر بمونم
۵. منتظر بمونم
۶. منتظر بمونم
۷. به منتظر بودن لعنت بفرستم
مسافرت بعدی؟
نیک، ولی نمیشه که تا آخرش اینجوری فرار کرد آخه.
هی پسر این روزا همش فرصتایی هست که دارم از دست میدم. به خودت بیا آخه...
منطق عقب افتاده
دیشب که با همشیره مکرمه صحبت میکردم متوجه شدم که جهان سوم جایی در ذهن ماست نه تو منطقه ای که داخلش زندگی میکنیم.
و چه تاسف ها خوردم و بعدش رفتم خوابیدم.
+ یه کاپوچینو بده عزیز
-...
+ زود باش جان دلم
باز شو دیگه
اگه این ماشینو بگیرم کف وبلاگم شیرینی میریزم
عجب کله هممون رو کیری کرده این املاکی بی همه کس
سیم کارت خونی
بهم زنگ زدن که روز دوشنبه بیا سیم کارت پرو واسه اینترنت بین المللی بهت بدیم.
و خب؟ معلومه که نمیرم. این چه مسخره بازیه؟ این چه طبقاتی کردنی هست که به جون جامعه انداختید؟
نه آقای قاضی من با تفاوت داشتن با جامعه، اونم از طریق لطف حکومتی(به ظاهر البته وگرنه اینترنت لطف نیست)کنار نمیام. اینترنت برای همه یا هیچکس.
+ یه موهیتو با یه نخ سیگار ویسنتون لطفاً.
ـ چشم، دیگه؟
+ صدای موزیکت رو کم کنه لطفاً. مگه اینجا باشگاه ورزشیه؟
رقصی چنین در میانه...
یکی از جاذبه های دنیا واسه من اینه که از نگاه بقیه به زندگی، چرخش روزگار و فراز و فرود این گیتی نگاه کنم.
پس توی هر مسافرت شلوغ ترین جای شهر رو انتخاب میکنم، روی یه نیمکت میشینم و به تکاپوی آدما نگاه میکنم. جوری عمیق نگاه میکنم که انگار من آدم فضاییم و یه سفر تحقیقاتی به زمین دارم.
مکتب خودشناسی
آی لامی لامی عزیزم، این همه سال کجا گمت کرده بودم آخه ؟ چرا گذاشتم در غبار روزگار گم بشی؟ بیا بیا بغلم. قول میدم از این به بعد خیلی هوات رو داشته باشم.
چراغی به وقت سحر
کلیک؛
نمیدونم ولی من از این شهر بدم میاد.
کلیک؛
آدمای اینجا سراسر وایب منفی هستن واسه من.
کلیک؛
بوی تعفن افکار آدمای این شهر اذیتم میکنه.
کلیک؛
نمیدونم ولی من از این شهر بدم میاد.
دوره ی ناخلف
دوستان عزیزم، سروران گرامی. تو این شرایط تنها راه نجات اقتصادی هر شخص، نون تو خونه مردم زدنه. وگرنه هیچ راه فرار دیگه ای نیست. پس شل بگیرید و بذارید بگذره. نهایتش اینه که قراره از گرسنگی بمیریم دیگه. چرا اینقدر پنیک کردید؟
بله مسافرتم تموم شد و برگشتم خونه. بسی خوش گذشت و انتفاع روحیه کردم.
نهنگ 52 هرتز