سختمه دوریت دلبر
دوستان نکبت عزیز، رابطه هاتون رو تو چشم من نکنید عوضیا، من رابطم لانگ دیستنسه میفهمید یا نه؟
لانگ دیستنس نه هااااا، لااااااااانگ دیستنس.
مرسی از به تخم بودنتون قشنگا.
دوستان نکبت عزیز، رابطه هاتون رو تو چشم من نکنید عوضیا، من رابطم لانگ دیستنسه میفهمید یا نه؟
لانگ دیستنس نه هااااا، لااااااااانگ دیستنس.
مرسی از به تخم بودنتون قشنگا.
نامه ی من به خود سال بعدم:
لطفاً اگر هنوز آدم نشدی، آدم باش! خواهش میکنم ازت، اگر نشدی حداقل همین نامه رو پست کن برای خود سال بعدترمون. شاید یه جایی تموم کنی و با خودت به صلح برسی.
نیک، نیک، هی نیک آروم تر بدو، آروم باش، یکم وایستا. وایستا لطفاً. من نمیتونم. خسته شدم. میدونی؟ من از دویدن زیاد خسته شدم. من از آذر سال پیش دارم میدوم. یکم مجال بده نفس بگیرم. ببین فردا اول مرداده و من دستام داره می لرزه. من از خودم خسته شدم. خسته ام سگ احمق خستم.
+ ببخشید نباید سرت داد میزدم.
- هاپ هاپ.
+ خسته شدم خب.
- هاپ هاپ
+ باشه ولی فردا مرداده هاا
- هاپ هاپ
+ قول؟
- (با چرخش دور خودش و تکان دادن دم) هاپ هاپ.
+ باشه پس :)
تو دو سال گذشته اونقدر حاضر نشدم برای آقای خرچنگ کار کنم که بهم پیشنهاد شراکت داد. اما محاسباتش اشتباست، چون هنوز نمیدونه که من اون احمق دوسال پیش نیستم. یه احمق جدیدم. چرا؟ چراش هفته ی بعد مشخص میشه.
+ چیشد این اسپرسو ما ؟
دوست گرامی از اینکه همه چی رو پول میبینی ازت بیزارم. سراسر وایب بد داری برای من. پس بزن به چاک.
یه زمین خریدم چند ماه پیش. که هزینه هاش منو بیچاره کرده، هرچی در میارم میریزم تو این وامونده. امروز دیگه گفتم بره به جهنم زنگ زدم چندتا بنگاه بفروشمش. شاید چند ماه بعد موقعی که قیمت هر متر اونجا سر به فلک کشید پشیمونم بشم ولی دیگه نمیتونم استرسش رو تحمل کنم. خونه ساختن شیرینه ولی من کشش رو ندارم میرم یه واحد آپارتمان میگیرم تموم بشه بره.
دیروز چند ظرف غذا بردم برای فرودستای حاشیه شهر. و چیزی دیدم از پیرمرد مسکینی که ...
+ حاجی، بفرما این غذا برای شماست نوش جان.
کیسه زبالش رو گذاشت پایین، اومد تو ماشین رو نگاه کرد، فکر کردم ظرف غذای بیشتری میخواد، گفت:
- کم که نیست؟
+ نه چطور؟
- اگر به اون مادر و دوتا بچش نمیرسه، غذای منم به اونا بده.
و با دستش به صد متر پایین تر اشاره کرد.
شرافت عزیزانم، شرافت! شرافت رو تو هیچ مغازه ای نمیفروشن، و با هیچ پولی خریدنی نیست.
پیرمرد عزیز باشرافتم، من دیروز «لقد کنت صامتا
لکنی لم اکن اعمی!»
ساکت بودم
اما کور نبودم!
هنوز زیرساخت IPV6 کشور مشکل داره :))
لعنت به تک تکتون با این مملکت داریتون.
+ بیار اون آبجو وامونده رو، باید تا صبح بیدار بمونم انگار، سیگار سیگار یادت نره.
دو هفتست، هرکی بهم زنگ میزنه برای آنالیز و ارسال مناقصه زنگ میزنه. خب اگر دستمزدمم پرداخت میکردن اینقدر از مناقصه بدم نمیومد.
چهار کیلو اضافه وزن، پس شروع میکنیم:
هی نیک دیوونه، واسه تو چیزای خوشمزه میخرم خب، چرا چشماتو اینطوری میکنی؟
من از اینستاگرامی بودن بدم میاد، از زندگی سوپر مارکتی بیذارم، هیچکس منو در حال شوعاف ندیده، غمم تو خلوتم بوده، و شادیمم پیش خودم. هیچی از خودم رو تو چشم بقیه نکردم و هیچوقتم از کسی انتظاری نداشتم.
وخب عمیقاً از این رفتارم خوشم میاد. و ایستاده برای روح ثروتمندم کف میزنم.
+خب نیک به نظرت اسپرسو دوم رو سفارش بدم؟
- (دم تکان میدهد)
+ خب اوکی. یه اسپرسو دیگه با یه نخ کَمِل مشکی لطفاً. نه ببخشید دو نخ، ممنون!
آخه لامصبای عقب مونده، چطوری منتظرید ببینید تو کدوم سوراخ خوشم که دقیقاً بیاید چوب فرو کنید همونجا؟
کسی که میاد بهت پیشنهاد رابطه میده، به ترتیب و رک عرض میکنم:
جامع و مفید بود؟ نبود؟
به هر حال مراقب دوهزاری های مریض باشید. گول تعریف و تمجیدشونم نخورید. آره خلاصه که شهر از بالا قشنگه، آدما از دور جذاب... پس فاصلتون رو حفظ کنید آسیب نبیند.
نیک عزیزم هر وقت خواستی خرید اینترنتی از جایی که نمیشناسی انجام بدی حتماً قبلش با پشتیبانی اونجا تماس بگیر، فقط برای اینکه بفهمی پاسخگو هستن یا نه و یا اینکه چقدر زمان میبره جواب بدن. این همه ی راه اعتماد نیست اما مطمئن باش یکی از روش های خیلی خوبه.
من هیچوقت یاد نگرفتم چطوری میشه تو وقتایی که حالم بده از کسی کمک بگیرم. اما به جاش قشنگ فِلِنگ رو میبندم و وقتی حالم خوب میشه برمیگردم. تو همه مشکلات زندگیم همینما. هیچوقت از کسی کمک نمیخوام چون همیشه احساس میکنم آدما خودشون باید از پس مشکلاتشون بربیان. و خب من بر میام؟
+ یه اسپرسو دوبل با زیرسیگاری لطفاً
- روبوستا یا عربیکا؟
+ روبوستا!
خلاصه که میگفتم، بله بله برمیام. ایناهاش نیک شاهدمه:
- مگه نه نیک؟ بر میام درسته؟
+ هاپ هاپ
نیک عزیزم، اونجایی که ژان دو لا بریور میگه:
به شهادتِ تاریخ میگویم:
هرگاه روزگار خواسته است
تفكر فاسدی را رسوا کند
به او قدرت مطلق داده است.
منو به یقین رسوند که بوی این رسوایی ها از کجا میاد، چه فسادی همه جای شهر رو گرفته همه در حال دروغ، ریا و دزدی! بوی این فساد از جو جامعه است، جو حاکم، خود حاکم.
دیشب بی کار و بی حوصله و تنها بودم. و لذا مغزم رو در اختیار مینی سریال shape objects قرار دادم تا قشنگ مورد عنایت قرار بگیره. و بله انگشتش رو گذاشت روی نقطه ی G مغزم ( میخوام بی ادب باشم) و دقیقاً در ۳۰ ثانیه آخر سریال منفجر شدم.
دوست داشتن من آخرین یاد بود معصومیت کودکانه ات بود.
از حالا به بعد فقط پول پول پول و منطق...
خب نیک، بذار تیرماه رو اینطور برات تعریف کنم:
بی اراده، بی انگیزه، منتظر، بی دست آورد.
حالا برو اونور بشین و یادت بمونه وقتی خوابم پارس نکنی، آفرین پسر خوب.
یه روزی تمام ترس ها و ضعیف بودنا و بزدلی های خودم رو که به شکل پدر و برادرم شدن، میچسبونم کنار دیوار و تموم کابوسامو روشون بالا میارم، تموم اون چیزایی که به من تحمیل شد و من فقط مثل یه کودن گفتم چشم، دقیقا مثل یه کودن.
گاهی اوقات احساس میکنم دارم بزرگ میشم و این خوشحال کننده ترین خبر برای احمق درونمه، و خب تویی که سعادت آشنایی با احمق درون منو نداشتی، حق داری منو کصخل خطاب کنی! چرا سعادت؟ چون این احمق به همه خیر میرسونه جز به خودم.
حالا اون پاینت آبجو کوفتی رو بیار و بذار آروغ زنان مرداد ماه رو به مبارزه بطلبم و ادای قوی ها رو در بیارم. آره لعنتی بازم پرش کن اون کوفتی رو آره ییییهووووووووو
خب نیک عزیزم.
خلاصه وار عرض میکنم خیلی خلاصه، خیلی خیلی خلاصه:
دست دنیا به خون من آلوده است.
"جوان بیم له عشق، نازار تو پیرم کردی"
حالا بیا بشینیم کاپوچینو بخوریم، و از پشت شیشه به قلب های سنگی نگاه کنیم. و خب البته سیگاری هم روشن کن، بذار آخرین دندون خوش باوری هم خراب بشه.